خط چهل و یکم ----------------------------------------------------------- روز عشق
تصویر چشمانم
بر مردمک چشمهایت نمایان است
بر زیر لب هایت
نامم ماوا گرفته است
و هم چنان
نسیم نفس های گرمت
گیسوانم را به هم می ریزد
و عطر بوسه ات را از گونه ای
به گونه دیگر می برد
سبد محبتت را بردار
با انگشتان ستیزه گرت
پنجره دلم را بگشا
و با طنین گرمی بخشت
صدایم کن
ببین !
شاهین عشقم به پرواز می آید
به شوق نگاه دوباره ات
باز می آید
چه شوریده ٬ چه پر ترانه
سراپا نیاز می آید ...
" تقدیم به عشقم در روز ٢٩ بهمن ١٣٨٧ / ٢ "
¤ کلاغک
۱۳۸٧/٩/٢٤
خط چهلم ------------------------------------------------------ عصر یک روز پاییزی
یادم آمد
عصر یک روز پاییزی بود
آسمان
پایین آمد
و سرش را
روی شانه ام گذاشت
شانه هایم خیس شد
خیس خیس
خیس پاییز
و عشق ...
عجیب بود
چون نوازش مادری مهربان
غریب بود
چون ستاره های کم فروغ آسمان
اتفاق ساده ای که رخ داد
در قلبمان !
¤ کلاغک
۱۳۸٧/۸/۳٠
خط سی و نهم ---------------------------------------------------------- و عشق ...
نگاه
ابتدای عاشقی است
لیکن ما
یک گام فراتر نهادیم
و مهربانی
عشق را
برایمان
به ارمغان آورد
شاید نه !
شاید آنگاه بود
لحظه عاشق شدن
که پروانه ات شدم
برای اولین بار
چه شد ؟
نمیدانم
گاه عاشقی
فرا رسیده بود
و من
ناگزیر
آغوش گشودم؟
یا نه !
دل
تنهایی را تاب نیاورد ؟
هر چه شد
دل خواست
لیلی مجنون باشد ...
پی نوشت :
این پست مربوط به روز ٢٨ آبان که با تاخیر ارسال شده
¤ کلاغک
۱۳۸٧/۸/۸
خط سی و هشتم ------------------------------------------------------ تولدت مبارک
سلام ای سلام آشنایی
سلام ای خنده های شادمانی
سلام ای سرخی شرم دیدار
سلام ای نوازشگر باران
سلام ای اولین وآخرین عشق
سلام ای طلوع تازه عشق
سلام ای گرمی دستان خورشید
سلام ای آسمان پاک خورشید
سلام ای آبی بیکران ها
سلام ای قاصد روشنایی
سلام ای رفیق شادی من
سلام ای یار لحظه ی غم
سلام ای همیشه مونس جان
سلام ای هق هق دلتنگی من
سلام ای نبض تند دیدار
سلام ای ترس مبهم دیسال
سلام ای خواهش های دوباره
سلام ای بوسه های عاشقانه
سلام ای خنده تو وقت رفتن
سلام ای آغوش وصل تو و من
سلام ای صدای نجوای شبانه
سلام ای بهانه ی کودکانه
سلام سلام سلام سلام
ای برتر از فصل سبز !
شاعرانه بر تو سلام ... 


¤ کلاغک
۱۳۸٧/٦/٢۱
خط سی و هفتم -------------------------------------------------------- محکوم ابدی
تمامی لحظه هایم
پر است از
تمامی لحظه های
با تو بودن
مرور می کنم
تمامی ثانیه هایش را
و با لبخندی
می سپارمشان به خاطر
نمی دانی که
چه لذتی دارد
یادآوری این همه
خاطرات قشنگ
حرف های شیرین
چشمان خندان
آغوش گرم و محکم
و ...
و بوسه های گرم ترت
هر روز با یک سلام بیدار شدن
و شب ها با یک آرزو خوابیدن
تمامی شب
رد پای عشقت را
به دنبال دارد
و هوا
عطر قدم هایت را
به خاطرش می سپارد
تو
ای خوب همیشگی
چگونه است که
همیشه و همه جا
با منی ؟
حتی وقتی که نیستی
دستان همیشه گرمت را
حس میکنم
و میفشارمشان
مثل همیشه
تو را در قلبم جای دادم
و درش را بستم
که نه تو بگریزی
و نه
غریبه ای
به خانه دلم
سرک بکشد !
کلیدش را هم
مدت هاست
که عمدا گم کرده ام
عزیزم !
محکومی تا ابد در دلم بمانی
ای عشق جاودانی خورشید
ای آسمان من
¤ کلاغک
۱۳۸٧/٥/٢٠
خط سی و ششم --------------------------------------------------------- قلب صاف تو
من مدام فکر میکنم تو پرنده نیستی درک میکند من مدام فکر میکنم تکه بزرگی از قلب یک فرشته است...
به اینکه قلب صاف تو
از نگاه هر پرنده ای پر است
تک تک نگاه های گرم تو
از تمام قصه های خوب
قصه گو تر است
بال پر زدن
روی شانه های تو نبوده است
پس بدون رفتن به آسمان
چه طور
دست های تو
این همه از ابرها سروده است؟
دست های تازه نوجوان من
خوبی تو را
گرچه کم
از تو و دل بزرگ تو گفته است٬
بارها
در هوای پاکی صدای تو
مثل بچه خفته است
راستی !
این تمام لحظه های خوب را
دست های تو نوشته است ؟
که قلب تو
¤ کلاغک
۱۳۸٧/٤/٢٦
خط سی و پنجم ---------------------------------------------------------- حوض ماهی
قول داده اند
عمیق تر شوند
عمیق تر
_چشم هایم را می گویم _
آن قدر که
هیچ کس نتواند
اشک
حتی یک مشت هم
از آن بردارد
نه !
دیگر گریه نمیکنم
حافظه این پنجره ها را
پر می کنم از آفتاب
حوض را
رنگ می کنم
آن قدر که ماهی ها هم آبی شوند
فکر های بد را
هل میدهم از این صفحه سپید
بیرون
نه دیگر !
گریه نمیکنم
می نشینم و
تب فکر های بی قرارم را
می خوابانم
و تو
سهم مرا از افق ها بیاور
بعد ، هر روز خورشید
از پشت پلک های تو
طلوع خواهد کرد
...
¤ کلاغک
۱۳۸٧/٤/۱٢
خط سی و چهارم ------------------------------------------------------------ لبخند
سکوت قلب با یک اخم چشم با یک نگاه و لب ها
با یک صدا می شکند
با یک بوسه می شکفند
حال بگو
پرنده های دلم
چگونه هم ساز دلت شدند ؟
جوابش یک لبخند است
اولین لبخند ...!!!
¤ کلاغک
۱۳۸٧/۳/۱٩
خط سی و سوم --------------------------------------------------------------- جرم
صلیب دوست داشتن را
به دوش میکشیدند
به جرم اینکه
تنها میخواستند
که دوست بدارند
و سایه های تحقیر
هم چنان بر پیکرشان نقش بست
عشق را در سجن سکوت
به زنجیر کشیدند
لحظه ها در چنگ خشم سایه ها
کنار دیوار تنهایی و غم
غرقه در حس مرگ !
اما هنوز دستهای عطرآگین !
آری حضور سبز نفسهایی
سایه میگسترد
بر لحظه های دلتنگی
و به تمنای نگاهی
بار دیگر
میتوان دوست داشت
ولی سایه ها
هماره بر رسوب خویش
پای میفشارند
میگریزی از سایه ها
می مویی از عطش عشق
بهار را میشناسی
سبزینه ها را میشناسی
ولی دهشت از مرگ
پاهایت را زنجیر کرده
پس باید گریخت به آن سوتر
تا فرداها
زودتر
از پرنده های بی دانه ی
در برف مانده ام
نزدیک است
تخیلم یخ بزند
¤ کلاغک
۱۳۸٧/٢/٢٩
خط سی و دوم --------------------------------------------------------------------
حذف شد
¤ کلاغک
